پروژه شعر نویسی،
کشور مبدا

ألمانيا

آلمانی ها

امیرا گودگاست برلین, آلمان   آلمانی ها وقت شناس, منظم و قابل اعتمادند. آنها برای جامعه کار میکنند. آنها زیاد ...

زبان یعنی زندگی

راشل اولریش برلین، آلمان   تو شعر خود را میخوانی به زبان مادریت درباره دلتنگی‌ات درباره زندگی‌ات ولی نمی‌فهمم با ...

مکانیزم رقابت در منطقه پرنتسلاوربِرگ

لوتی اشپیلر برلین، آلمان   دلم برای زمستان به همان اندازه تنگ میشود که برای تابستان، همیشه درست همان زمانی ...

برای آ-اف-د

زوفیا گرابن دورفر وندلشتاین, آلمان   میترسم. وقتی در شهر راه میروم و پلاکات های انتخاباتی آبی و قرمز را ...

غریب

لولیا ییگزاو وندلشتاین , آلمان   خود را غریبه حس میکردم, وقتی به مدرسه جدید آمدم حس میکردم غریبه ام ...

وظیفه ما

اما زورگل وندلشتاین   ادغام میتواند خیلی چیز ها را تکان دهد نه سمت پلیدی, بلکه به سوی نیکی. به ...

زمستان

راچل اولریش برلین, آلمان   پنج تابستان قبل تر تو هنوز اینجا بودی و گفتی راچل, مواظب خودت باش یک ...

انتگراسیون

سمیرا دیش وندلشتاین   انتگراسیون- کلمه ای پیچیده انتگراسیون – چه انتظاری از آنها دارید با ما تطبیق بگیرند- این ...

مات و مبهوت

راچل اولریش برلین, آلمان   صبح ها از رادیو منعکس میشود, زهوفر, زودر, آ.اف.د, بایرن وقتی ذهنم لیست کارهایم را ...

میخوام بگویم, تو رنگارنگی

هلنا فون بایمه برلین, آلمان   آلمان, تو میتوانی خاکستری باشی باد تو از بین کوچه های باریک می وزد ...

متعلق به کجایم؟

هلنا فون بایمه برلین, آلمان   جایی نیست شاید لبخندی کلامی دوستانه جای من اینجاست آفتابی در صورت در کنار ...

چه میشود اگر …

شیرین جاولان برلین، آلمان   به یکباره جنگ چه میشود اگر ناگهان جنگ شود؟ حتما فرار میکنم ولی به کجا؟ ...

زخمی

فاطمه شولی برلین، آلمان   من تنها هستم ـ تنها در غربت. تنها، جائی که هیچکس با من نیست. احساس ...

آمدند و رفتند

سوفیا دتزنر برلین، آلمان   آنها تنها آمدند پرامید با یک رؤیا رؤیا اما برباد رفت و امیدی هم نماند ...

دیگران

فیونا زولکه برلین, آلمان   ببین, و دوبار روی برگردان. ببین چگونه نگاه میکند, اما الان نگاه نکن, زیرا او ...

رسیدن

فیونا زولکه برلین, آلمان   آمدن, نفس کشیدن, من می آیم. رسیدن مانند آرامش می ماند تازگی ها فهمیده ام, ...

امواج شکسته

لنه تویفرت لایپزیگ, آلمان   من خودم را در امواج شکسته گم کرده ام. در گذشته به مراتب به فکر ...

داشتمش, جایش خالیست

لیلی فردریش بابلسبرگ, آلمان   تنهایم. نشسته ام جایی و فکر میکنم. خانه خالیست. اطاق خالیست. غم قلبم را میفشارد, ...

پایان مرزها

لئا-ماری اشتامپل راتناو, آلمان   مزرها. شخصی, جغرافیایی, اخلاقی. تا چه حد اجازه میدهم کسی به من نزدیک شود؟ به ...

تناقض

یانا میم فولدا, آلمان   خب عجیب است که بعد از گذر مدتی باز آدم هوس چیزی را میکند که ...

کلماتی نامناسب

تامارا ارلانگن, آلمان   کلماتی نامناسب. چگونه میتوانی احساست را اینقدر خوب بیان کنی؟ خودت خیلی جوانی. کلماتت خیلی بالغ. ...

غریبه های معتمد

زو مت ویلیمز برلین, آلمان   تفکرات غیر شفاف نیمچه بیدار به یک هواپیمای در حال فرود و صدای جیر ...

موزاییک چهارخونه آشپزخانه

مت زو ویلیمز برلین, آلمان   من در راهرویی بزرگ شدم, که پایم را میخاراند, و بی نهایت طولانی بود. ...

دیگران

زو مت ویلیامز برلین, آلمان   تابستانی گرم, ظهر. درختان عرق می ریزند, وقتی دوستی برایم تعریف میکند, که انگلیس ...

به آنجا متعلقم

لوتا ماری تیتزه برلین, آلمان   یک در مزین شده پشتش یه بوی مشخص تقریبا خالیست, اما حسم میگه, اینجا ...

سوالهای صامت

اما دفتی برلین, آلمان   مهاجرانی را که, در اردوگاه هایی زندگی میکنند, که آنقدر در حاشیه شهر برلین قرار ...

مهاجران خوش آمدید

اما دفتی برلین, آلمان   2015, تابستان, برلین دم بستنی فروشی رسید ها را جمع میکنیم تا بعدا پولش را ...

زن بودن

امیرا گودگاست برلین, آلمان   زن بودن همیشه عادلانه نیست. انتظار ها بالاست, و آدم جوری بزرگ میشود, که همین ...

بلاخره

موریتز پالما برلین, آلمان   بلاخره اتفاق افتاد با من سخن گفت. موج خوشبختی مرا فراگرفت. و صدایش پناهمان شد ...

بیرون رفتن تغییر مکان رسیدن

یته آلبرشت برلین, آلمان   بیرون رفتن بلاخره چون هم میتوانم هم میخواهم و هم اجازه دارم و کمی هم ...

آخرین تابستان من در برلین

میشائل کرازنُف برلین، آلمان   آخرین تابستان من در برلین بسیار گرم بود، اشعه خورشید به قدری داغ بود، که ...

دیگر در اول راه نیستی

سوفی سنگر برلین, آلمان   اولش ناعادلانه است و تو را میجود مانند گرسنگی که شکمت را میخورد و بعد ...

نفس بکش

رونیا لوتز برلین, آلمان   (نفس کشیدن, رسیدن) نفس بکش. نفس بکش! بهتر میشود. هرروز بهتر نفس بکش. تنها. نفس ...