اشعارهور هویکامبوج

بازگشت

هور هوی

پنوم پن, کامبودج

 

اشک چشمانم خشک شده است, اما دلم خون است.
و زندگی در گلویم گیر میکند
آنها گفتند, باید به خانه ام برگردم
ولی نمیخواهم.

چگونه برگردم؟
در وطن من دیگر کسی نیست
اگر نتوانم تصمیم بگیرم
خودشان مرا برمیگردانند
و من نمیتوانم برگردم
حال چه کنم؟
آنها به من دستور دادند,
مجبورم کردند.

آیا میتوانم پدر و مادرم را پیدا کنم؟
مطمئن نیستم
دیگر نمیتوانم بخوابم, یا چیزی بخورم
به مدرسه رفتم, اما فقط جسمم حاضر بود
درون من ناراضی و خالی بود.

هیچ کس به دادم نمیرسد
همه میگویند, سهم تو برگشتن است
اما قلبا نمیخواهم برگردم.

 

هوی لوی (18)

اهل کامبوج است. با خواهر و برادرانش توسط قاچاقچی ها با انبوهی از آدم های دیگر به آلمان فرستاده شد. صحبت کردن راجع به جزئیات فرار را برایشان ممنوع کرده بودند, این مساله خواهر و برادر ها را بسیار آزار میداد. در آگوست 2018 با فشار زیاد توسط هواپیما آنها را برگرداندند. به گفته منابع رسمی اما داوطلبانه برگشتند.