ألمانيااشعارراچل اولریش

زمستان

راچل اولریش

برلین, آلمان

 

پنج تابستان قبل تر
تو هنوز اینجا بودی
و گفتی
راچل, مواظب خودت باش
یک شب, در برلین, باران تابستانی
ما اینقدر جوان بودیم که به لباس های بارانی فکر نکرده بودیم
و زنگ تو را زدیم

و آن زمان, که تو هنوز میتوانستی در را باز کنی
برایمان حوله و کیک آوردی

ناگهان زمستان
من بیرون ایستاده ام, کلیسا لبریز از مهمان است
من نمیدانم, که آیا متوجه میشوی, همه به خاطر تو آمده اند
و من, با خودم درگیر, راجع به مرگ جوک میگویم

پنج تابستان بعد
چشمهایم به همراه اشک صورتم در آمده اند
بلاخره فهمیدم
جای تو خالیست!

 

راچل اولریش

در برلین بزرگ شده است. تنها شهری که برای زندگی لایق میداند. اسم مستعارش “راژه” است که به معنای خشم است و او دوست دارد بیشتر ازش استفاده کند. او از هیپ هاپ و سفر های زمستانی شوبرت خوشش می آید و در کنارش هفته ای چهل ساعت برای حقوقی ثابت کار میکند. عاشق شعر است, چون به او تسلی میدهد و برای رسیدن به آرامش کمکش میکند, برعکس سیاست, که او را به شدت تکان میدهد.