پروژه شعر نویسی،
کشور مبدا

سوریه

نگاهی به گذشته

حسن زیر ادلب، سوریه   در مقابل یک پله ایستاده بودم دو یا سه پله یک پله کوچک در کنارش ...

رؤیاهایتان را نابود میکنیم

هانی شبل ادلب، سوریه   آنزمان گرفتار بود تنها در سلول تاریک یک زندان نگهبان همیشه از او میپرسید: آیا ...

زمین غریبه

دیانا حمیدو حلب، سوریه   دلتنگی مرا مانند سایه تعقیب میکند، سلسله‌ای از خاطرات که مرا به گذشته میکشاند. دلم ...

امید بربادرفته

سیف حجار حلب، سوریه   چرا سرخورده میشویم، وقتیکه برای عزیزانمان اسرارمان را فاش میکنیم؟ ما انسان هستیم، ما دارای ...

تو

سیف حجار حلب، سوریه   تو برای پشتیبانی من آمدی باعث آرامش من شدی، من لطف تو را احساس کردم، ...

حکایت یک رؤیا

ادهم الجوابرا سوریه   رؤیاها به خودی خود به مغز تو خطور نمیکنند در پشت هرکدام از آنها داستانی نهفته ...

طبیعت

محمود جامو حلب، سوریه   طبیعت را تماشا کن، تا همه چیز را بفهمی. تنها نویسندگان اینرا درک می‌کنند! ما ...

سرپناه

جنت الو افرین، سوریه   ای دریا: آیا من سهمی از تو هستم؟ سرگردان بسوی تو میآیم، ای سرپناه من، ...

عهد

غیث الکزاز دمشق، سوریه   بنام خودم و بنام همه، از دولت آلمان سپاسگزاریم و همچنین از مردم. ما در ...

سیاه سفید

برکت الاحمد حسکه، سوریه   بعضی از ما مثل دریا هستیم، و بعضی مثل کاغذی سفید. اگر بعضی از ما ...

پُل

آیه الاحمد دمشق، سوریه   زمان می‌گذرد. دمشق همیشه برای من مثل یک پُل است میان روح من و جسم ...

اولین کشور

احمد تمو عامودا, سوریه   در عامودا متولد شده ام آنجا فوتبال بازی کردم هر روز اما اولین کشورم اولین ...

پرتره در شب های برلین

علی الزعیم ادلب, سوریه   چشمان برلین وطنم را میشناسند. اما آیا این شهر حال دلم را میفهمد؟ این شهر ...

شمشیر های عرب را غلاف کنید

علی الزعیم ادلب, سوریه   ای اکتبر, من از لیلا برایت میگویم, که چگونه آزادی را بوسید. هفت آسمان مشغول ...

دلیل سکوت او

بتول الماوید دمشق، سوریه   یک دختر با باد پرواز کرد بمانند برگه ای کاغذ. هر کس او را میدید ...

دلتنگی

یومنا حمدان دمشق، سوریه   وقتیکه به آلمان وارد شدم احساسهای مثبتی داشتم. قبل از هرچیز بسیار خوشحال بودم که ...

اشکهائی از جنس تاریکی

سیمون درویش دمشق، سوریه   به موسیقی گوش میکنم. و هنگامیکه موسیقی میشنوم بیاد تو میافتم. مادر! و به صورتش ...

پائیز در وطن

سیمون درویش دمشق، سوریه   پائیز در وطنم زیباترین وقت سال است وقتی که پائیز میرسد قلب من بمانند گلی ...

وطنم بهشت من است

سیمون درویش دمشق، سوریه   وطنم بهشت من است. وطنم وطن زیبائیهاست. وطنم، جائیست که به مدرسه رفته ام، جائی ...

هویت

زناو سلیمان دمشق، سوریه   بعضی آنرا مربوط میدانند به مذهب، نژاد و یا ملیت. دوسال است که دائما از ...

سه شنبه

بهاء غزاله الشعر حماة، سوریه   بله، درسته، دیروز دوشنبه بود، و امروز چه روزیه؟ امروز هم دوشنبه است. دانشمندان ...

سؤال تبار

عمار الحاو دمشق، سوریه   روزی با رفقایم لب رودخانه ماین بودیم خوشحال از بودنمان در کنار همدیگر وقتی آنجا ...

لطفا نزدیک نشوید!

علاء النجار دمشق، سوریه   یک تکه کاغذ سفید و یک قلم در دستم و زمان سپری میشود. نمیدونم، چه ...

من چه هستم؟

عبدو علی حلب، سوریه   من واقعا چی هستم؟ کُرد؟عرب؟ تُرک، افغانی، پاکستانی؟ من اصلا چی هستم؟ نمیدونم. بستگی داره ...

ای شب

سامه دیب الجلیل، سوریه   اکنون طبیعت متحول گشته و پس از پائیز نوبت زمستان است. سکوت خودکشی میکند. همه ...

کبوتر نامه بر

حمد نربی دمشق، سوریه   حالا شعرهایم به سوی تو پرواز می کنند، مثل یک کبوتر نامه بر، که عشق ...

دمشق

روژین نامر قامشلی, سوریه   چگونه دمشق را توصیف کنم؟ چگونه بهشت را توصیف کنم برای کسانی که نمی شناسندش ...

به من اشاره نکنید

علی الزعیم ادلب, سوریه   ننویسید که من مهاجرم من با جلیقه نجات پیش شما آمدم بدون چمدان به من ...

شهر سبز

علی الزعیم ادلب, سوریه   دور قبل از ابدیت شهر سبز با شاخه های درخت زیتون راه من به عشق ...

هنوز اینجا

علاالدین خلیفه دمشق, سوریه   ما در انتظار فرداییم فردا چیست؟ و ما فردا که هستیم؟ من رویایم را نشسته ...

منم

علاالدین خلیفه دمشق, سوریه   منم آن مسافر در دالان های امروزم و در سوراخ پناهگاه های فردا. من به ...

زمان

عدی رجاء یرموک, سوریه   من یک فلسطینی ام از سوریه من مجبور شدم, سرزمین عزیزم را رها کنم من ...

نگاهی به گذشته

رغداد الروز دمشق, سوریه   نگاهی به گذشته, زمان های گذشته زندگی ام چگونه بود؟ کودکی ام چگونه بود؟ همه ...

هرکس آنجا برود, فانی است

ناشناس حما, سوریه   داوطلبانه تصمیم گرفتم, به آلمان بروم. دلایل زیادی, مرا قانع میکردند, که از وطن بروم . ...

قهرمانان غم انگیز

ناشناس حما, سوریه   من پیر شده ام, موهایم سفید شده اند, به دلیل وقایع غم انگیز سالهای اخیر. چند ...

تصمیم

ناشناس حما, سوریه   وقتی به نوشتن شروع میکنم این حس را دارم, که دارم تجربه شخصی کسی را تعریف ...

خراب

منیر حمود دمشق, سوریه   چرا من اینجام؟ من در اینجا چه میکنم؟ آیا اینجا امنیت یافت میکنم؟ دلم برای ...

مسیر مرگ به اروپا

صفا قلیب درعا, سوریه   در صلح زندگی میکردیم, بعد جنگ به سراغمان آمد. همه زیبایی های زندگی مان را ...

آزاد از گذشته

ریم برهان الزبدانی, سوریه   مسیرم به سمت ووپرتال. باورنکردنی بود. ما, پنج نفره در دریا. موتور دیگر کار نمیکرد. ...

من هم خیره شده ام

عمران فاضل حمص, سوریه   فرود در فرودگاه فرانکفورت. و من تنها در میان هزاران نفر. رسیده ام. و گویی ...

خشونت به اندازه ستاره های آسمان

عمران فاضل حمص, سوریه   در کشور من خشونتی به اندازه ستاره های آسمان موجود است. مردم توسط پلیس مورد ...

آخرین روزمان نبود

حسین کویفاتی سوریه   یازده روز از مصر به ایتالیا پنج مرحله بود, روی زمین و روی آب. بسیار خسته ...

شبی رویایی

حسین کویفاتی سوریه   روزی زیبا و آفتابی در مصر. با دوستانم فوتبال بازی کردم. ناگهان صدایی خشم آلود. مامان! ...

سوءتفاهم

بشار عبدللی دمشق, سوریه   من زیاد با آلمانی ها همزبان میشم. اما حس میکنم, همیشه همدیگر را درک نمیکنیم. ...

برگشت زمان

بشار عبدللی دمشق, سوریه   همه چیز برنامه ریزی شده بود از دو ماه قبل میدانستم که به آلمان میروم ...

فرار

روژین نامر قامشلی, سوریه   من مسیر طولانی را گذرانده ام. چندین روز راه رفته ام. چندین روز در قطار ...

جنگ

راما جنینا دمشق, سوریه   جنگ شروع شد قبلش زیبا بود اما از سرنوشت کسی جان سالم به در نمی ...

بازدید

ناشناس دمشق, سوریه   در فرودگاه مرد جوانی منتظر بود برای پروازش, در اطراف خود میدید که چگونه مردم یکدیگر ...

احساس گناه

روژین نامر قامشلی, سوریه   پدر, مادر, واقعا فکر میکنید که کمکتان نمیکردم, اگر میتوانستم؟ واقعا فکر میکنید, که الان ...

امروز حس میکنم آزادم

روبین عثمان قامشلی, سوریه   امروز حس میکنم آزادم اجازه دارم به زبان مادری ام سخن بگویم: کردی من آزادم, ...