ألمانيااشعارراچل اولریش

مات و مبهوت

راچل اولریش

برلین, آلمان

 

صبح ها
از رادیو منعکس میشود, زهوفر, زودر, آ.اف.د, بایرن
وقتی ذهنم لیست کارهایم را انجام میدهد :
حساب درست کنم
واریز کنم
مالیات رادیو دولتی
بالغ شوم
از خودم میپرسم, چه چیز مرا اینقدر عصبانی میکند
زهوفر: اسلام به آلمان تعلق ندارد
یا
کوهی از نامه
که از من جلوگیری میکنند
تا دهن زهوفر ها و زودر ها و گاولند ها را سرویس کنم

کار
وحشت تحقق می یابد
وحشت-معلمی که “جوک” میگوید
“حتی بچه های پاکنژاد و آریایی و آلمانی اصیل الفبا را نمیدانند”
او میخندد
من بالا می آورم
که مشکل ساز است, چون استفراغم نمیگذارد حرف بزنم
و مبهوت ماندنم باعث میشود دوباره بالا بیاورم

 

راچل اولریش (22)

در برلین بزرگ شده – تنها شهری, که برای او قابل زندگی است. اسم هنری اش “خشم” است, و دوست دارد این اسم را بیشتر در برنامه هایش جا بدهد. او به هیپ هاپ و سفر زمستانی شوبرت علاقه مند است, در کنار این ها کارگر ساعتی چهل ساعته است. او عاشق شعر است, که به او تسلی میدهد و باعث میشود آرامش پیدا کند, برعکس سیاست, که او را تکان میدهد.