إيراناشعاربرندگان جوایزمحمد مشق ‬دوست

وطن

محمد مشق دوست

بندر انزلی، ایران


گذشتم از جان و دیارم، چه بسا خواب و خیالم.

غربتی جان مرا سوزاند، مادری گریه کنان مرا از خود راند.

 

گفتم این بار دگر سختی تمام شد.

کول بار رو بستم و حرکت شروع شد.

جان خود را به یه اقیانوس سپردم.

خدایا، مرسی که نمردم، زنده هستم.

خیلی ها مردند، به دریا جان سپردند.

 

خدا لعنت کند آب هایی را که جان گرفتند.

با لطف خدا و یاد خواهر من رسیدم.

اما با چشم رنگ بدبختی را دیدم.

 

 

محمد مشق دوست (*1997)

پسر یک راننده تاکسی از بندر انزلی,ایران, در پاییز راهی اروپا میشود. در کشورش میترسید موظف شود به شرکت در جنگ سوریه. بعد از رسیدنش به برلین محمد مشق دوست اشعار فوق العاده ای در مورد جو مبهم ایران و انگیزه اش برای زندگی نوشت. محمد امروز در هوسوم زندگی میکند.
Foto © Rottkay