أفغانستاناشعارموسکا کریمی

یک تکه پارچه سفید

موسکا کریمی

کابل, افغانستان

 

فرقی نمیکند
در کجا بزرگ شده باشد
به کدامین خدا ایمان داشته باشد
اهل کدام ملت باشد
با زن مانند رفتار ابزاری میشود
در افغانستان ازدواج های اجباری مرسوم اند
مردی هفتاد ساله با دختری پانزده ساله
چرا سر او چانه میزند مانند گوسفند یا جنسی دیگر در بازار؟
شعورش کجاست؟
آیا ما زنان فقط به دنیا آمده ایم, تا مورد آزار قرار بگیریم؟

چه شب باشد چه روز
زن می ترسد خانه را ترک کند
ترس از اینکه, مردی به او حمله کند
و به او چیره شود
بیشتر از حد لباس میپوشیم
تا مورد هجمه کلمات بی شرنامه و زشت قرار نگیریم
مردی, که هزار زن داشته, به خودش افتخار میکند
و زنی که از مردش جدا شود
هزاران توهین می شنود
مردی از زنش جدا می شود و زن حق کوچکترین مقاومت را ندارد
هیچ چیز نباید بگوید

دختر از مادرش می شنود
که تو یک تکه پارچه سفیدی
اما زود کثیف می شوی

میدانم, مردها از جایگاهشان در جامعه میترسند
زیرا اگر زنها صعود کنند
یا از زندگی مردها خروج کنند
مردها دیگر چیزی نیستند.

 

موسکا کریمی(26)

2016 تنهایی به آلمان فرار کرد, چون حکومت افغانستان زندگی اش را سخت کرده بود. 2017 پناهندگی دریافت کرد, او در دانشگاه هومبولت برلین آلمانی یاد گرفت و در برنامه (دانشگاه هومبولت برای پناهندگان) چندین واحد انتخاب کرد. جدیدا خواهرش نیز به برلین آمده, هردو در یک خانه شریکی زندگی میکنند.