پدر

سمیع الله رسولی

 غزنی، افغانستان

 

پدر مهربانم
صد بوسه زنم خاک قدم های پدر را
بردیده کنم منزل و ماوای پدر را
صد رنج کشید روز تمام از پی نان
وای صدقه شوم |ابله دستان پدر را

یک روز نگفت خسته و افسرده ام من
وای صدقه شوم همت والای پدر را
چون کعبه طوافش کنم از همه هستی
پوره نکنم رنج های پدر را

 

سمیع الله رسولی

نیمروز

سمیع‌الله رسولی

غزنی، افغانستان

 

بر روی جای بار وسایل حمل و نقل نشستیم.
در بیابان نیمروز، وقتی هفت تا جسد دیدیم.
چه کسی این مردم بیچاره را به قتل رسانده بود؟
همه پیاده شدند، تا مرده ها را ببینند.
مرد ها جوان بودند، ۲۰، ۲۱ سالشان بود،
همه مرده، غیر از یک نفر.

او هنوز نفس می کشید.

خون روی بدنش تازه خشک شده بود.
از او پرسیدیم: »چه اتفاقی افتاده؟«
آهسته جواب داد: »راهزنان.«
به آن ها حمله و ازشان سرقت شده بود.
مرد در حالی که جان می داد، به ما هشدار داد: »دزد ها، دزد ها، از یک راه دیگری بروید.«
ما فرار کردیم و او را در حالی که افتاده بود، آنجا رها کردیم.

آیا می توانستم کار دیگری کنم؟

 

سمیع‌الله رسولی

زن ها

سمیع الله رسولی

غزنی، افغانستان

 

وقتی می گویم زنها

من منظورم واقعاً زنهاست

همان هایی که بینی و ابرو، لب و چانه و… همه اش مال خودشان بوده است از ابتدا

همان هایی که مغرور و خودشیفته نیستند. اما به خلقتشان هر چه هست می بالند.

وخود را همانطور ساده و زیبا دوست می دارند. همان هایی که می خواهند

فقط شبیه خودشان باشند و نه شبیه هیچ زنی دیگر

وقتی می گویم زنها منظورم همان زن هاست، که بوی عطر نگاه پر از مهرشان

و لطافت دست یاری گرشان به هیچ چیز گرانقیمتی براری نمی شود.

زنهایی که آراسته اند اما بعد از شستن صورت هم هنوز می شود آنرا شناخت.

زنهایی که زیبا می پوشند اما در خیابان که می روند آب دهان شهوت پرستان به راه می افتد.

زنهایی که در پی لوندی دلبری نیستند، اما جذابیت درونشان هر اهل دلی را به راه می آورد.

بعضی هاشان خانه می مانند آب می شوند.

بعضی هاشان بیرون می روند نان می شوند.

و من وقتی می گویم زنها منظورم همین زنهاست.

سمیع الله رسولی (17)

سمیع الله رسولی در غزنی, افغانستان, بزرگ شده است. منطقه ای که کماکان قربانی درگیری است. پدرش چهار سال پیش درگذشت. فرار سمیع الله چهار هفته به طول انجامید. چند وقت پیش مشغول کارآموزی در تجارت هتل شد. شعر هایش حاکی از شوق و عشقی ست که به پدرش میوزد.
The Poetry Project | Foto © Rottkay

عشق

سمیع الله رسولی

غزنی، افغانستان

 

اگر بخاطر زیبائی دوستم میداری دوستم مدار

خورشید را دوست بدار با گیسوان زرینش

اگر بخاطر جوانی دوستم میداری دوستم مدار

به بهار عشق بورز که هر سال جوان است

اگر بخاطر دارائی دوستم میداری دوستم مدار

پری دریایی را دوست بدار که مروارید و یاقوت به بار دارد

اگر دوستم میداری بخاطر عشق پس هر آینه دوستم بدار

دوستم بدار من همواره عاشقت خواهم بود

سمیع الله رسولی (1999*)

سمیع الله رسولی در غزنی, افغانستان, بزرگ شده است. منطقه ای که کماکان قربانی درگیری است. پدرش چهار سال پیش درگذشت. فرار سمیع الله چهار هفته به طول انجامید. چند وقت پیش مشغول کارآموزی در تجارت هتل شد. شعر هایش حاکی از شوق و عشقی ست که به پدرش میوزد.
The Poetry Project | Foto © Rottkay