پروژه شعر نویسی،

أفغانستان

مثل یک تیر

مهدی هاشمی افغانستان، بزرگ شده ی ایران   تصور بازگشت، غیر ممکن یک ماه مسافرت، مسافرت که نه، عذاب می ...

رد پاها

یاسر نیک زاده پنشیر، افغانستان، بزرگ شده ی ایران کنارم باش و ببین ببین چه به سرم آمد هر چه ...

برلین

منصور حمیدی قندوز, افغانستان   برلین معنی آزادیست. آزادی تنهایی بیرون رفتن, بدون ترس. من میتوانم هرکاری دلم میخواهد انجام ...

شکسته

نسیمه حیدری کابل, افغانستان   در آشپزخانه بودم یادت می آید؟ تو دستمال را پرت کردی. تو گلدان شیشه ای ...

دین

حامد میرزایی قندوز, افغانستان   دین چیزیست که هر قومی و آدمی دارد بعضی آدمها دین را چیز مهم و ...

ساختمان آینده

زهرا شریفی غزنی, افغانستان   هر ساختمانی روزی طرحی بیش نبوده است پس گول مخور, الان تو نباید به زودی ...

روسری

ساره صافی کاپیسا, افغانستان   من گمان میکردم, که در آلمان میشود شکوفا شد و کسی نمیتواند محدودمان کند اگر ...

نامه ای به یک دوست

ساره صافی کاپیسا, افغانستان   سلام دوست خوبم, خیلی وقت میشود که با هم درد دل نکرده ایم یگانه دوستم ...

ترسی در قلب

موسکا کریمی کابل, افغانستان   روزی که به آلمان رسیدم کسی به من کمک نکرد نمیدانستم, باید از چه کسی ...

یک تکه پارچه سفید

موسکا کریمی کابل, افغانستان   فرقی نمیکند در کجا بزرگ شده باشد به کدامین خدا ایمان داشته باشد اهل کدام ...

مسئولیت

جمال عباسی هرات, افغانستان   بزرگترین مسئولیت را یک معلم میتواند داشته باشد معلم تنها کسی است که انسان بعد ...

درباره ماهیت آزادی

جمال عباسی هرات, افغانستان   آزادی کلمه زیباییست که برایش چیزهای زیادی قربانی شده است که خطر های بزرگی میتواند ...

برای کودکان سرزمینم

الیاس بلخی مزار شریف, افغانستان   صبح های زود به مدرسه میروم . در پارک کودکانی مشغول بازی اند که ...

رود اشکها

الیاس بلخی مزار شریف, افغانستان   آب میتواند معانی زیادی داشته باشد و به اشکال مختلف درآید دریای خروشان(مواج), رود ...

فردا

علی احمدی بامیان، افغانستان   قبل از سوار شدن به کشتی      نمی دانم که زنده می مانم یا نه ...

زن ها

سمیع الله رسولی غزنی، افغانستان   وقتی می گویم زنها من منظورم واقعاً زنهاست همان هایی که بینی و ابرو، ...

بدون تو

شاه ضمیر هوتکی مزار شریف، افغانستان تقدیم بر آنی که بهشت زیر پایش که مهرش تا ابد در دلم جای ...

فقط تو

مهدی هاشمی غزنی، افغانستان، بزرگ شده ی ایران   با یه قامتی شکسته با نگاهی مات و خسته یه وقت ...

عشق

سمیع الله رسولی غزنی، افغانستان اگر بخاطر زیبائی دوستم میداری دوستم مدار خورشید را دوست بدار با گیسوارن زرینش اگر ...

مادر

کاهل کشمیری غزنی، افغانستان مادرعزیزم ای کاش تو باز ایی و من پای تو بوسم در سجده روم صورت زیبای ...

مستی و دیوانگی

شاه ضمیر هوتکی مزار شریف، افغانستان عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهانی بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن ...

آخرین تابستان من در افغانستان

کاهل کشمیری   ...گرم بود و اشعه خورشید به قدری سوزان بود که من به سختی می توانستم کار کنم ...

ناامید

غنی عطایی هرات، افغانستان   سخت گذشت تا فهمیدم  هیچ چیز از هیچکس  بعید نیست. هر چقدر هم  که سنم  ...

همدردی به روی دوش پشه

سادات پناه سید قندوز, افغانستان   غرور که در انسان جای بگیرد محکوم به شکست میشوی, چون خدا مغروران را ...

چه چیز افغانستان دلتنگم نمیکند

سمیه حسن زاده هرات, افغانستان   چیزی از افغانستان که دلتنگم نمیکند: خطر در خیابانش. شب, ساعت هشت به بعد, ...

آیا افغان بودن جرم است؟

روبینا کریمی کابل, افغانستان   آیا افغان بودن جرم است؟ آیا در افغانستان به دنیا آمدن جرم است؟ چرا همه ...

تنها

روبینا کریمی کابل, افغانستان   تنها در اطاقی تنها در ظلمت تنها و بدون خانواده ای آموختم تنهایی را, و ...

خشم و تکبر

روبینا کریمی کابل, افغانستان   آیا من حق ندارم شریک زندگی خود را انتخاب کنم؟ چیست فرق میان زنی افغان ...

آقای فریدریش, پادشاه اداره خارجی ها

روبینا کریمی کابل, افغانستان   از زمانی که به آلمان رسیدم. با انسان های خوب و بد روبرو شده ام. ...

سوریه

دمشق

روژین نامر قامشلی, سوریه   چگونه دمشق را توصیف کنم؟ چگونه بهشت را توصیف کنم برای کسانی که نمی شناسندش ...

به من اشاره نکنید

علی الزعیم ادلب, سوریه   ننویسید که من مهاجرم من با جلیقه نجات پیش شما آمدم بدون چمدان به من ...

شهر سبز

علی الزعیم ادلب, سوریه   دور قبل از ابدیت شهر سبز با شاخه های درخت زیتون راه من به عشق ...

هنوز اینجا

علاالدین خلیفه دمشق, سوریه   ما در انتظار فرداییم فردا چیست؟ و ما فردا که هستیم؟ من رویایم را نشسته ...

منم

علاالدین خلیفه دمشق, سوریه   منم آن مسافر در دالان های امروزم و در سوراخ پناهگاه های فردا. من به ...

زمان

عدی رجاء یرموک, سوریه   من یک فلسطینی ام از سوریه من مجبور شدم, سرزمین عزیزم را رها کنم من ...

نگاهی به گذشته

رغداد الروز دمشق, سوریه   نگاهی به گذشته, زمان های گذشته زندگی ام چگونه بود؟ کودکی ام چگونه بود؟ همه ...

هرکس آنجا برود, فانی است

ناشناس حما, سوریه   داوطلبانه تصمیم گرفتم, به آلمان بروم. دلایل زیادی, مرا قانع میکردند, که از وطن بروم . ...

قهرمانان غم انگیز

ناشناس حما, سوریه   من پیر شده ام, موهایم سفید شده اند, به دلیل وقایع غم انگیز سالهای اخیر. چند ...

تصمیم

ناشناس حما, سوریه   وقتی به نوشتن شروع میکنم این حس را دارم, که دارم تجربه شخصی کسی را تعریف ...

خراب

منیر حمود دمشق, سوریه   چرا من اینجام؟ من در اینجا چه میکنم؟ آیا اینجا امنیت یافت میکنم؟ دلم برای ...

مسیر مرگ به اروپا

صفا قلیب درعا, سوریه   در صلح زندگی میکردیم, بعد جنگ به سراغمان آمد. همه زیبایی های زندگی مان را ...

آزاد از گذشته

ریم برهان الزبدانی, سوریه   مسیرم به سمت ووپرتال. باورنکردنی بود. ما, پنج نفره در دریا. موتور دیگر کار نمیکرد. ...

من هم خیره شده ام

عمران فاضل حمص, سوریه   فرود در فرودگاه فرانکفورت. و من تنها در میان هزاران نفر. رسیده ام. و گویی ...

خشونت به اندازه ستاره های آسمان

عمران فاضل حمص, سوریه   در کشور من خشونتی به اندازه ستاره های آسمان موجود است. مردم توسط پلیس مورد ...

آخرین روزمان نبود

حسین کویفاتی سوریه   یازده روز از مصر به ایتالیا پنج مرحله بود, روی زمین و روی آب. بسیار خسته ...

شبی رویایی

حسین کویفاتی سوریه   روزی زیبا و آفتابی در مصر. با دوستانم فوتبال بازی کردم. ناگهان صدایی خشم آلود. مامان! ...

سوءتفاهم

بشار عبدللی دمشق, سوریه   من زیاد با آلمانی ها همزبان میشم. اما حس میکنم, همیشه همدیگر را درک نمیکنیم. ...

برگشت زمان

بشار عبدللی دمشق, سوریه   همه چیز برنامه ریزی شده بود از دو ماه قبل میدانستم که به آلمان میروم ...

فرار

روژین نامر قامشلی, سوریه   من مسیر طولانی را گذرانده ام. چندین روز راه رفته ام. چندین روز در قطار ...

جنگ

راما جنینا دمشق, سوریه   جنگ شروع شد قبلش زیبا بود اما از سرنوشت کسی جان سالم به در نمی ...

بازدید

ناشناس دمشق, سوریه   در فرودگاه مرد جوانی منتظر بود برای پروازش, در اطراف خود میدید که چگونه مردم یکدیگر ...

احساس گناه

روژین نامر قامشلی, سوریه   پدر, مادر, واقعا فکر میکنید که کمکتان نمیکردم, اگر میتوانستم؟ واقعا فکر میکنید, که الان ...

امروز حس میکنم آزادم

روبین عثمان قامشلی, سوریه   امروز حس میکنم آزادم اجازه دارم به زبان مادری ام سخن بگویم: کردی من آزادم, ...

ألمانيا

دیگران

فیونا زولکه برلین, آلمان   ببین, و دوبار روی برگردان. ببین چگونه نگاه میکند, اما الان نگاه نکن, زیرا او ...

رسیدن

فیونا زولکه برلین, آلمان   آمدن, نفس کشیدن, من می آیم. رسیدن مانند آرامش می ماند تازگی ها فهمیده ام, ...

امواج شکسته

لنه تویفرت لایپزیگ, آلمان   من خودم را در امواج شکسته گم کرده ام. در گذشته به مراتب به فکر ...

داشتمش, جایش خالیست

لیلی فردریش بابلسبرگ, آلمان   تنهایم. نشسته ام جایی و فکر میکنم. خانه خالیست. اطاق خالیست. غم قلبم را میفشارد, ...

پایان مرزها

لئا-ماری اشتامپل راتناو, آلمان   مزرها. شخصی, جغرافیایی, اخلاقی. تا چه حد اجازه میدهم کسی به من نزدیک شود؟ به ...

تناقض

یانا میم فولدا, آلمان   خب عجیب است که بعد از گذر مدتی باز آدم هوس چیزی را میکند که ...

کلماتی نامناسب

تامارا ارلانگن, آلمان   کلماتی نامناسب. چگونه میتوانی احساست را اینقدر خوب بیان کنی؟ خودت خیلی جوانی. کلماتت خیلی بالغ. ...

غریبه های معتمد

زو مت ویلیمز برلین, آلمان   تفکرات غیر شفاف نیمچه بیدار به یک هواپیمای در حال فرود و صدای جیر ...

موزاییک چهارخونه آشپزخانه

مت زو ویلیمز برلین, آلمان   من در راهرویی بزرگ شدم, که پایم را میخاراند, و بی نهایت طولانی بود. ...

دیگران

زو مت ویلیامز برلین, آلمان   تابستانی گرم, ظهر. درختان عرق می ریزند, وقتی دوستی برایم تعریف میکند, که انگلیس ...

به آنجا متعلقم

لوتا ماری تیتزه برلین, آلمان   یک در مزین شده پشتش یه بوی مشخص تقریبا خالیست, اما حسم میگه, اینجا ...

سوالهای صامت

اما دفتی برلین, آلمان   مهاجرانی را که, در اردوگاه هایی زندگی میکنند, که آنقدر در حاشیه شهر برلین قرار ...

مهاجران خوش آمدید

اما دفتی برلین, آلمان   2015, تابستان, برلین دم بستنی فروشی رسید ها را جمع میکنیم تا بعدا پولش را ...

زن بودن

امیرا گودگاست برلین, آلمان   زن بودن همیشه عادلانه نیست. انتظار ها بالاست, و آدم جوری بزرگ میشود, که همین ...

آلمانی ها

امیرا گودگاست برلین, آلمان   آلمانی ها وقت شناس, منظم و قابل اعتمادند. آنها برای جامعه کار میکنند. آنها زیاد ...

بلاخره

موریتز پالما برلین, آلمان   بلاخره اتفاق افتاد با من سخن گفت. موج خوشبختی مرا فراگرفت. و صدایش پناهمان شد ...

بیرون رفتن تغییر مکان رسیدن

یته آلبرشت برلین, آلمان   بیرون رفتن بلاخره چون هم میتوانم هم میخواهم و هم اجازه دارم و کمی هم ...

سرزمین انتخابی

کنستانزه ماگنولیا شوروک یوستینگ برلین, آلمان   وقتی هواپیما فرود آمد آغوش گرمی مرا دریابید که سرمای هوای زمستانی توست ...

آلمانی ها, دیگران

کنستانزه ماگنولیا شوروک یوستینگ برلین, آلمان   ّیک نازی < یک تروریست > راستی ازتو پرسشی دارم< >پدر بزرگ تو ...

آخرین تابستان من در برلین

میشائل کرازنُف برلین، آلمان   آخرین تابستان من در برلین بسیار گرم بود، اشعه خورشید به قدری داغ بود، که ...

دیگر در اول راه نیستی

سوفی سنگر برلین, آلمان   اولش ناعادلانه است و تو را میجود مانند گرسنگی که شکمت را میخورد و بعد ...

نفس بکش

رونیا لوتز برلین, آلمان   (نفس کشیدن, رسیدن) نفس بکش. نفس بکش! بهتر میشود. هرروز بهتر نفس بکش. تنها. نفس ...

بریتانیا

بندر ترک شده

لارا ویلیامز آکسفورد, انگلستان   خانمی روی پتویی نمدی در حال برانداز کردن من است زیر حجم نگاهش قرمز شدم ...