رد پاها

یاسر نیک زاده

پنشیر، افغانستان، بزرگ شده ی ایران


کنارم باش و ببین

ببین چه به سرم آمد

هر چه آمد تمام شد و رفت

ولی رد پایش در دلم هست

یادم  باز آمد …..

ساعاتی کف اتوبوس

که وقتی جای خالی نبود

پاها خشک بود

خواب در چشمانم بود

اما جای خواب نبود

سر راهی پلیس گفت بایست

و برگشت و برگشت

در قطار و همه در کابین

ولی من در راهرو

وقتی قایقی غرق شد

دلم از اروپا سرد شد

آنوقت  که همه عالم در خوابند

ما در راهی بی پایان

خسته و تشنه و گرسنه

رفتی که رفتی

بازگشت چه سخت است

همه جان کند ها فقط برای آسایش من نه خانواده من

 

 

یاسر نیکزاده (14)

یاسر نیکزاده از اطراف دره پنجشیر می آید. ده سال پیش خانواده نیکزاده به ایران گریخت, و به عنوان مهاجر آنجا سکنی گزید. ولی یاسر میگوید زندگی در ایران زندگی نیست. برای همین خانواده اش او را راهی اروپا کرد. در آلمان یاسر دلش برای خانواده اش زیاد تنگ میشود.
Foto © Rottkay