سوریه | احمد العبود | ۲۰۲۴ برگپاییزی زودتر از همیشه از خواب بیدار میشوم و سرمایی تند را در تنم احساس میکنم. در روزهای اخیر، هنوز هوا نسبتاً گرم بوده. بیرون را نگاه میکنم: برگها یکسر تمام مسیر را پوشاندهاند و نسیمی ملایم به بازیشان گرفته. کمکم هوا روشن میشود.
سوریه | محمد زهرا | ۲۰۲۴ سرپناه و مجازات برلین شهریست گزینشگر که ساکنانش را با دقت انتخاب میکند. هر تلاشی که برای تحمیل خود به آن به خرج دهی، شکست میخورد: این شهر طردت میکند، گرسنهات میگذارد، آرام میجَوَدت، تو را قی میکند و به خیابانهایش پرت میکند. بیهیچ رحم و شفقتی.
سوریه | محمد زهرا | ۲۰۲۴ سرخگلی در زمستان رخ زیبا، و همین لبخند، وامیداردم که بیست و پنج سال فراموش کنم.
سوریه | روجین نامر | ۲۰۲۴ بازتاب یک ریاکاری آلمان، تو آنی نیستی که مینمایی، مثلاً روز اول ماه می، صبح الیالطلوع، که مشتهای پلیس به صورتم خورد.
سوریه | روجین نامر | ۲۰۲۴ دهکده اینجا کشتزاران بود، اینجا گوجهفرنگیهای خوشمزه داشت، اینجا مادربزرگم بود، اینجا یکی از بهترین زمینهای فوتبال را داشت.
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۲۴ گذرنامهی قرمز من اگر صحنهای شاعرانه ارزانیام کنند، و زبانی بلند و گیسوانی بور، آنگاه بهمانند خروسی پرافاده، راه خواهم رفت.
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۲۴ تندیسها در ویلدائو خیابانهای خالی خسته نشدند از تغییر مسیرشان، آینهی تنهایی شهر بودند، موزهای که ما تندیسهای آن بودیم.
سوریه | راغد عیسی | ۲۰۲۳ فلسطین چگونه سخن گفتن از تو را آغاز کنم؟ از سرزمین بگویم یا از کودکان یا از مادران؟ نمیتوانم احساسم را برایت باز گویم
سوریه | راغد عیسی | ۲۰۲۳ طلای نقرهای نقره... طلا... نقره... طلا... زن هفتادونهساله بود همسایهام بود
عراق | مصطفی العیسی | ۲۰۲۳ یکی از خوابهایم ا اینکه از خانوادهام، بستگانم و به خصوص از مادرم دور هستم، شبی خواب دیدم پیش آنها برگشتهام. حسی که در خواب به وطن داشتم متفاوت بود.
سوریه | محمد زهرا | ۲۰۲۳ خواب فلافل اب ماهر فلافلفروش است. در چند سال و به خصوص در چند ماه اخیر مدام خوابی را میبینم. وقتی بیدار میشوم معمولا گرسنهام. خیلی گرسنه.
سوریه | محمد زهرا | ۲۰۲۳ خانه گورستان است آنها بیرون دروازههای بهشت اردو زدند و شیون کردند، دیگران هم به شیون افتادند همانها که راهشان را گم کرده بودند شیونهاشان بینشان بود.
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۲۳ در سال نو من خودم نیستم. من و این کشوری که به آن کوچ کردهام، یکی نیستیم. در شعرهایم است که حرف میزنم و زباندرازی میکنم. و بعد منتظر میمانم برای یک پاسخ هر شب.
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۲۳ روزنامهها من را به تسخیر درآوردهاند آه، دمشق در دلِ شب روزنامهها در خیابان رهایم نمیکنند و از من جدا نمیشوند،
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۱۸ به من اشاره نکنید ننویسید که من مهاجرم من با جلیقه نجات پیش شما آمدم بدون چمدان
عراق | آلان هالو | ۲۰۱۹ سیب یک باغ بزرگ میبینم همه جایش پُر از سبزی و میوه و در میان آن مادرم او یک درخت تازه سیب میکارد
سوریه | روجین نامر | ۲۰۱۸ دمشق چگونه دمشق را توصیف کنم؟ چگونه بهشت را توصیف کنم برای کسانی که نمی شناسندش ؟ قلب سوریه. روح من.
سوریه | عمران فاضل | ۲۰۱۸ من هم خیره شده ام فرود در فرودگاه فرانکفورت. و من تنها در میان هزاران نفر. رسیده ام. و گویی کماکان کنار خانواده ام در مصر هستم.
سوریه | عمران فاضل | ۲۰۱۸ خشونت به اندازه ستاره های آسمان در کشور من خشونتی به اندازه ستاره های آسمان موجود است. مردم توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفته یا به قتل میرسند, کسی حق ندارد چیزی بگوید, وگرنه دستگیر میشود.
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۱۹ شمشیر های عرب را غلاف کنید ای اکتبر, من از لیلا برایت میگویم, که چگونه آزادی را بوسید. هفت آسمان مشغول اشعار من است. ای آفتاب دمشق, آیا دجله کماکان آرزوهای ما را به سمت بغداد میفرستد؟
عراق | امیر شادولی | ۲۰۱۹ خانه ما خانه ای داشتیم، خودمان ساخته بودیم دیوارهایش را از سنگ، و رنگهایش با بوی روشنی و تاریکی، و پنجره هایش بسیار بزرگ، آنها را باز کردیم و به دوردستها نگاه.
سوریه | حسین کشا | ۲۰۱۹ ساده وقتی کوچک بودم، زندگی ساده بود. صبحهای زود از خواب بیدار شدن و با خانواده روز خوبی را سپری کردن، ساده بود. وقتی بزرگتر شدم، دیگر ساده نبود.
عربستان سعودی | شهاد البیرودی | ۲۰۱۹ دنیای مخملی نویسندگی من پُرم از این احساس، این تأثیر غافلگیر کننده، تعلق نداشتن به این دنیای مخملی نویسندگی. تا زمانیکه خود و دیگران را در روح وروانم مشاهده نمودم.
ناشناس | ۲۰۱۹ من بیاد میآورم من ۱۰ ساله بودم. بیاد اشکهای سوزان پدرم میافتم. بیاد غمها و ترسهایم. بیاد آن شب وحشتناک. آنقدر زیاد که دلم میخواهد مغزم را بالا بیآورم، تا همه خاطراتم محو شوند.
عراق | کاتیا حاجی عیدو | ۲۰۱۹ جدائی اولین روز در آلمان همراه مادرم و دو برادر کوچکم در یک پارک ایستاده بودیم منتظر خواهرم و برادر بزرگم اونها هیچوقت ما را پیدا نکردند
عراق | آرماند حاجی عیدو | ۲۰۱۹ فقط باتفاق اولین روز در آلمان احساس میکردم که در بیابانم چهارروز در زندان بودم روی زمین فقط شن
سوریه | جن هامو | ۲۰۱۹ وداع هواپیما مانند گوری عشق را از تو میگیرد. پس از درآغوش گرفتن تو، دیگر توان راه رفتن نداشتم، مانند کودکی تب دار. تو و اشکهایم، صورتم را بوسیدید.
سوریه | Naseh Qutaisch | ۲۰۱۹ شاعرهی دلتنگ من هرگز در زندگیام شعر ننوشتهام، اما در غربت من احساس میکنم که الآن این نیاز را دارم. از غربتم به شاعر تبدیل شدم
سوریه | Ahmad Al Mohamad | ۲۰۱۹ به عشقم در شهر رویاها جایی که مردم هرگز نمیخوابند با یک زن بینظیر روبهرو شدم در شبی که روزی به دنبال نداشت از او پرسیدم تو کی هستی؟
سوریه | حسن زیر | ۲۰۱۹ نگاهی به گذشته در مقابل یک پله ایستاده بودم دو یا سه پله یک پله کوچک در کنارش یک کوچه باریک
سوریه | هانی شبل | ۲۰۱۹ رؤیاهایتان را نابود میکنیم آنزمان گرفتار بود تنها در سلول تاریک یک زندان نگهبان همیشه از او میپرسید: آیا فکر میکنی زمانی قدرت ما از دست خواهد رفت؟
سوریه | سیف حجار | ۲۰۱۸ امید بربادرفته چرا سرخورده میشویم، وقتیکه برای عزیزانمان اسرارمان را فاش میکنیم؟
سوریه | سیف حجار | ۲۰۱۸ تو تو برای پشتیبانی من آمدی باعث آرامش من شدی، من لطف تو را احساس کردم، وقتی که به من کمک کردی. تو در کنار من بودی، وقتی که احوالم بد بود و احوالم هنوز هم بد است.
سوریه | ادهم الجبرا | ۲۰۱۹ حکایت یک رؤیا رؤیاها به خودی خود به مغز تو خطور نمیکنند در پشت هرکدام از آنها داستانی نهفته است
عراق | محمدعلی المحاسن | ۲۰۱۹ فقط مادرم هرگاه دیر به خانه میروم، آنجا کسی نیست که نبودن مرا احساس کند، مگر مادرم.
لبنان | حسن الحمد | ۲۰۱۹ بوسهها در کوله بار مادر عزیزم، اکنون باید بگریزم! بگذار برای وداع تو را در آغوش بگیرم، مرا ببوس!
سوریه | غیث الکزاز | ۲۰۱۹ عهد بنام خودم و بنام همه، از دولت آلمان سپاسگزاریم و همچنین از مردم. ما در آلمان شهروندیم،
لبنان | آلا حلاک | ۲۰۱۹ سکوت ماهیت واقعی هر انسان در آنچیزی نیست که از آن حرف میزند بلکه در آنچیزیست که به زبان نمیآورد.
۲۰۱۹ دلیل سکوت او یک دختر با باد پرواز کرد بمانند برگه ای کاغذ. هر کس او را میدید فکر میکرد که پروازش از میل او به پرواز است. تبسمش هرگز از چهره اش محو نمی شد. تا رازش برملا نشود.
سوریه | یومنا حمدان | ۲۰۱۹ دلتنگی وقتیکه به آلمان وارد شدم احساسهای مثبتی داشتم. قبل از هرچیز بسیار خوشحال بودم که با خواهرم ملاقات میکنم. ولی چیزی نگذشت که احساسهای منفی رخنه کرده: بی حوصلگی، تنهائی.
عراق | سارا اوحید | ۲۰۱۹ قلبی مانند رُز یارین و قسما کوچک هستند ولی زیبا دهکده ام را در روح و روانم احساس میکنم خانواده ام در کنارم به من احساس امنیت میدهد
سوریه | سیمون درویش | ۲۰۱۸ اشکهائی از جنس تاریکی به موسیقی گوش میکنم. و هنگامیکه موسیقی میشنوم بیاد تو میافتم. مادر!
سوریه | سیمون درویش | ۲۰۱۸ پائیز در وطن پائیز در وطنم زیباترین وقت سال است وقتی که پائیز میرسد قلب من بمانند گلی میشکفد
عراق | سونیا حسین | ۲۰۱۹ ویلُن با نقشونگار گُل من عاشق گل هستم من عاشق سبزه زار هستم گل و سبزه با هم من دلم ویلن با نقش ونگار گل میخواهد
فلسطین | عمر السهلی | ۲۰۱۹ پرواز کردن مثل یک ابر یک چیزی هست که به من آزادی میده و یک چیزی که اون را از من میگیره.
فلسطین | بهاء بقلوله | ۲۰۱۹ تناقض آنچه که داریم، نمیخواهیم تقسیم کنیم. آنچه که میتوانیم تقسیم کنیم، نیازی نداریم.
سوریه | بیوار مریقه / سارا شخموس | ۲۰۱۹ وطن زیبا، وطن محزون وطن زیبای من وطن محزون من وطن من که با عشق لیلی و مجنون آباد گشته
سوریه | زناو سلیمان | ۲۰۱۹ هویت بعضی آنرا مربوط میدانند به مذهب، نژاد و یا ملیت. دوسال است که دائما از من میپرسند ملیت تو چیست، قومیت تو چیست، مذهب تو چیست.
عراق | زکریا العبیدی | ۲۰۱۹ وداع هواپیما مانند گوری عشق را از تو میگیرد. پس از درآغوش گرفتن تو، دیگر توان راه رفتن نداشتم، مانند کودکی تب دار. تو و اشکهایم، صورتم را بوسیدید. میخواهم باز تو را ببینم و باز هم.
سوریه | بهاء غزاله الشعر | ۲۰۱۹ سه شنبه بله، درسته، دیروز دوشنبه بود، و امروز چه روزیه؟ امروز هم دوشنبه است. دانشمندان معتقدند که زمان مقیاس تغییرات است. بنابراین وقتی تغییری وجود نداشته باشه بدین معنیست که زمانی هم وجود نداره. و بدین معنی هم هست که دیروز دوشنبه بود، امروز دوشنبه است و فردا هم دوشنبه خواهد بود.
۲۰۱۹ سؤال تبار روزی با رفقایم لب رودخانه ماین بودیم خوشحال از بودنمان در کنار همدیگر وقتی آنجا نشسته بودیم، تصادفا با چند آلمانی آشنا شدیم.
سوریه | عبدو علی | ۲۰۱۹ من چه هستم؟ من واقعا چی هستم؟ کُرد؟عرب؟ تُرک، افغانی، پاکستانی؟ من اصلا چی هستم؟
سوریه | سامه دیب | ۲۰۱۹ ای شب اکنون طبیعت متحول گشته و پس از پائیز نوبت زمستان است. سکوت خودکشی میکند.
سوریه | حمد نربی | ۲۰۱۹ کبوتر نامه بر حالا شعرهایم به سوی تو پرواز می کنند، مثل یک کبوتر نامه بر، که عشق و محبت، دلتنگی و آرزوهای قلبی معشوق را می آورد.
سوریه | احمد تمو | ۲۰۱۸ اولین کشور در عامودا متولد شده ام آنجا فوتبال بازی کردم هر روز اما اولین کشورم اولین کشوری که در آن زندگی کرده ام مادرم بود
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۱۹ پرتره در شب های برلین چشمان برلین وطنم را میشناسند. اما آیا این شهر حال دلم را میفهمد؟ این شهر میفهمد, که من هنوز کودکم؟
سوریه | علی الزعیم | ۲۰۱۸ شهر سبز شهر سبز با شاخه های درخت زیتون راه من به عشق و خانه ای جدید را ترسیم کرد
سوریه | علاالدین خلیفه | ۲۰۱۸ هنوز اینجا ما در انتظار فرداییم فردا چیست؟ و ما فردا که هستیم؟ من رویایم را نشسته در حاشیه خیابان رها کردم
سوریه | عدی رجاء | ۲۰۱۸ زمان من یک فلسطینی ام از سوریه من مجبور شدم, سرزمین عزیزم را رها کنم من شخصی هستم, که زمین و دریا و کوه را شکست میداد تا آینده مان تامین شود
سوریه | رغداد الروز | ۲۰۱۸ نگاهی به گذشته نگاهی به گذشته, زمان های گذشته زندگی ام چگونه بود؟ کودکی ام چگونه بود؟
لیبی | صلاح علی انقاب | ۲۰۱۸ خطرناک تر از سوال یک خانم مو بلوند از من پرسید برای چه آمده ای؟ یک سوال ساده یک سوال قرمز
لیبی | صلاح علی انقاب | ۲۰۱۸ سرزمین مادری وطن نه مرزی دارد نه دروازه ای, که صاحبان پاسپورت های رنگی بتوانند از آن گذر کنند با یک ویزای ورود, که تاریخش با مرگ تمام میشود
ناشناس | ۲۰۱۸ قهرمانان غم انگیز من پیر شده ام, موهایم سفید شده اند, به دلیل وقایع غم انگیز سالهای اخیر.
ناشناس | ۲۰۱۸ تصمیم وقتی به نوشتن شروع میکنم این حس را دارم, که دارم تجربه شخصی کسی را تعریف میکنم, که فقط جنگ های زشتی را دیده است و هرگز در زندگی اش مرفه نبوده.
سوریه | صفا قلیب | ۲۰۱۸ مسیر مرگ به اروپا در صلح زندگی میکردیم, بعد جنگ به سراغمان آمد. همه زیبایی های زندگی مان را نابود کرد.
سوریه | ریم برهان | ۲۰۱۸ آزاد از گذشته مسیرم به سمت ووپرتال. باورنکردنی بود. ما, پنج نفره در دریا. موتور دیگر کار نمیکرد.
سوریه | حسین کویفاتی | ۲۰۱۸ آخرین روزمان نبود یازده روز از مصر به ایتالیا پنج مرحله بود, روی زمین و روی آب. بسیار خسته بودم. روی آب دریا کشتی مان را عوض کردیم, اینقدر خسته بودم که افتادم.
سوریه | حسین کویفاتی | ۲۰۱۸ شبی رویایی روزی زیبا و آفتابی در مصر. با دوستانم فوتبال بازی کردم. ناگهان صدایی خشم آلود.
سوریه | بشار عبدللی | ۲۰۱۸ سوءتفاهم من زیاد با آلمانی ها همزبان میشم. اما حس میکنم, همیشه همدیگر را درک نمیکنیم.
سوریه | بشار عبدللی | ۲۰۱۸ برگشت زمان همه چیز برنامه ریزی شده بود از دو ماه قبل میدانستم که به آلمان میروم دوستان پدرم بچه هایشان را قبل از ما فرستاده بودند.
سوریه | روجین نامر | ۲۰۱۸ فرار من مسیر طولانی را گذرانده ام. چندین روز راه رفته ام. چندین روز در قطار روی زمین خوابیده ام. چندین روز در زندان نشسته ام. چندین روز در خیابان خوابیده ام.
ناشناس | ۲۰۱۸ بازدید در فرودگاه مرد جوانی منتظر بود برای پروازش, در اطراف خود میدید که چگونه مردم یکدیگر را بازدید میکنند بعد از بیست و یک سال دوری آرزو داشت کشورش انسانی باشد
سوریه | روبین عثمان | ۲۰۱۸ امروز حس میکنم آزادم امروز حس میکنم آزادم اجازه دارم به زبان مادری ام سخن بگویم: کردی من آزادم, مرزی وجود ندارد اکنون میتوانم هرچیزی بی آموزم, که میل دارم